خرید بک لینک
یه وختی میشه یهویی یکی دسِتو میگیره و میبردت جلو جلوها.میشونتت اول صف.میترسی برگردی عقبو نگا کنی حتی.میترسی چشاتو وا کنی و باوَر کنی اول صف نشستی...فقط میخوای با چشای بسته حس کنی که اون اولی.حس کنی همه دارن نگات میکنن و تو دیگه برات ذره ای اهمیت نداره که دربارَت چی فک میکنن.

خیلی بی تفاوت شدم.میخوام اجازه بدم زمان منو تو خودش حل کنه.میخوام بذارم قراره هر چی بشه اتفاق بیفته.دیگه نمیخوام جلوی هیچ اتفاقیو بگیرم...

برچسب: نویسنده: یگانه خلیلی تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 20:33

آدما عوض میشن هندونه.بَد میشن.فراموش میکنن.روزای خوبو بدو.خاطره ها رو.چند سال زندگی باهمو.تو نمیتونی کاری کنی جلوی عوض شدنشونو بگیری.تو فقط میتونی از دور نگاشون کنیو وَختی دیدی عوض شدنشون داره حالتو بِهَم میزنه سرتو بندازی پایین و بری. تو نمیتونی همه آدما رو خوشحال و راضی نیگَر داری.نمیتونی یکاری ک

برچسب: نویسنده: یگانه خلیلی تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 20:33

چه روزا عجیب غریب شدن.آدم دلش میخواد شبا تو خواب هی بو بکشه و بفهمه صب فردا چی میشه.اما وَختی صب میشه میبینی تموم دیشبِتو الکی بیدار موندی.همه چی فرق کرده...

همه چی عوض شده...

برچسب: نویسنده: یگانه خلیلی تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 20:33


سردم است. مثل بچه ها گریه می کنم. دلم می خواهد هرجایی جز اینجا باشم. از خودم می پرسم با چه حالی برگردم خانه. رو به آسمان میکنم؛ حتی یک ستاره هم در آسمان نیست. گریه ام بیشتر و بیشتر می شود. امیدم از همه جا ناامید شده ...
کاش کسی جایی منتظرم باشد
این آرزوی زیادی است؟

آنا گاوالدا از کتاب کاش کسی جایی منتظرم باشد

برچسب: نویسنده: یگانه خلیلی تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 20:33

از نردبون اومدم بالا.خودم گرفتمش.با همین دستام لمسِش کردم.ولی دیگه هیچی زیر پام نیس بیام پایین ...

برچسب: نویسنده: یگانه خلیلی تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 20:33

داشتم دور میشدم.دقیقا اون وسطا بودم که یهویی عین احمقا نفس کشیدم و نفس کشیدم...

چی میشد آدم هر وَخ دلش میخواس همه چی تموم میشد و دود میشد؟

برچسب: نویسنده: یگانه خلیلی تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 20:33

صفحه بندی